فردا را باید مرخصی بگیرم. باید آرام بگیرم. فکر کنم. مقبول باشم. نه. نباید بگیرم. فردا را باید بیایم در پیچ و تاب کار بنشینم تا لحظه به لحظه التهاب آن روزها را لمس کنم. نسبیت زمان را. وقتی چشم دوخته بودم به عقربه‌ها که لعنتی‌اند و جلو نمی‌روند. تا عصر باید حواسم باشد درون کوزه‌ام برون نتراود. قراری دارم که قرارم ربوده. بهانه بتراشم. زودتر بزنم بیرون. برگردم به عقب‌تر. صبح مثلا. دوش بگیرم. لباس‌ها را بررسی کنم. گل‌‌های ریز انتخاب کنم یا چهارخانه‌های خوش‌رنگ؟ باید وقت بگذارم فردا همه را امتحان کنم. بنشینم. بایستم. دست به سینه. دست توی جیب‌، راه بروم. برگردیم به عقب‌تر. امشب نود و یک؟ هوم؟ امشب که من طایر پر بسته بودم. نود و هشت نامه نوشته بودم. قفس‌ را شکسته بودم. از امشب تا صبح. نخوابیده بودم. خستگی نبود وقتی تو بودی. کلمه بود. نامه بود. یادت هست؟ تو نوشته بودی. افتادن زمان در سطل چسب در فاصله بین نامه و جواب. نوتیفیکیشن نامه جدید. عیش مدام. پارک هنرمندان. راه بروی؛ اردی‌بهشت بشود. خنکای باد. گرمای پوست تو. بهشت. بهشت مسلم‌م بود نیمکت ضلع غربی که الان شده قدم به قدم این کره خاکی وقتی که تو هستی. نه فردا را باید مرخصی نگیرم. بیایم. ذوب شوم در انتظار ساعت پنج شدن و با تو بودن. کنارت قدم زدن روی سنگ‌فرش‌هایی که از قدم‌هایت گل داده‌اند. که بهار بهانه است.

* به این زیبایی؟ به یقین از سعدی


نویسنده : افرا ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ تاریخ دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:به تو نامه می‌نویسم



.

آرامم
شکل تورهای کتان لباس‌های خواب
شکل یک آباژور کم نور
در سالنی متروک

آرامم
شکل چمدان لباس‌های زمستانی
شکل یک رومیزی که هزاربار
در ماشین لباس‌‌شویی شسته شده 
روی بند خشک شده
روی میز پهن شده

آرامم
شکل مدادهای سفید مدادرنگی‌ها

آرامم
و به اشک‌هایم کاری ندارم

برای سنگ‌ها / سارا محمدی اردهالی


نویسنده : افرا ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ تاریخ یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:کتاب


از روزمرگی‌ها:

سه‌شنبه‌ها تعطیلم. می‌گذارم‌ش برای کارهای شخصی و کارهای خانه و ...

صبح رفتم دنبال کارهام، ظهر رسیدم. الان؟ خانه تمیز و مرتب است، طرح درس فردا را آماده کرده‌ام، غذا روی گاز است، لباس‌های خیس هم روی بند. نشسته‌ام تا کمی به پژوهشنامه برسم و دارم فکر می‌کنم دقیقه‌ها چه‌قدر، چه‌قدر زیاد کند می‌گذرد!
منتظر صادقم و دارم به یک چیزی فکر می‌کنم و آن هم، آن بخشی از زندگی‌م است که قبلا مال خود خودم بود. لحظه‌هایی که خسته از کارهای روزمره می‌گذاشتم‌ش برای خودم. در اتاقم را می‌بستم و آن‌وقت موسیقی‌ای بود که دوست داشتم، اینترنت گردی بود، کتاب بود و فیلم... یا معاشرت گاه گاه بود با دوستان دل‌خواه. کافه گردی‌های دو، سه نفره...

حالا؟ وقت‌های برای خود خودم خیلی کم شده، خیلی خیلی کم. دارم فکر می‌کنم هر آدمی، در هر شرایطی باید یک بخشی از روزش را نگه دارد برای خودش. برای خلوت کردن با خودش، کندن از روزمرگی‌ها و خل خل بازی.

با صادق خوش می‌گذرد، بی‌نهایت. مهمانی‌های دوستانه کیف می‌دهد. فیلم دیدن با هم مزه دارد، سینما رفتن و خیابان‌ها را گشتن هم...

یعنی این‌قدر خوش می‌گذرد که دیگر تنهایی کسلم می‌‍‌کند، همان لحظه‌هایی که پیش از این عاشق‌شان بودم.
دارم فکر می‌کنم باز باید آن لحظه‌ها را بسازم، ناب و اندک. باید خود جدیدم را دوست‌تر بگیرم، باید بیشتر کتاب بخوانم، باید گه گاه با دوستانم معاشرت کنم بی که صادق کنارم باشد.

هر آدمی، هر آدمی توی زندگی باید لحظه‌هایی داشته باشد برای خودش، برای خود خود خودش.

+ از دیوار مریم محمدخانی دوست‌داشتنی


نویسنده : افرا ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:از دیگرانِ خوب


انسان نمی‌تواند از پرواز پرنده‌های اندوه در بالای سرش جلوگیری کند، اما می‌تواند جلو آن‌ها را بگیرد تا در موهایش آشیانه نکنند.

- با کفش‌های دیگران راه برو، شارون کریچ، کیوان عبیدی آشتیانی


نویسنده : افرا ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤


به خط، به کلمه، به شعر، به نامه‌های کاغذی، به داستان

می توان برد به هر شیوه دل آسان از من

- بنده به سعی کلیم کاشانی

 

P. S: لباس چهارخونه، آستین تا زده تا بالای ساعد، ته ریش و صدای بم هم که باشه که الله الله


نویسنده : افرا ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ تاریخ دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:به تو نامه می‌نویسم