گفتم: "بذار بهت بگم. قبل از اینکه از الوینا بدت بیاد، یه فرصت دیگه بهش بده."

"برای چی؟"

"چون فکر می‌کنم یه مشکلی داره."

"چه جور مشکلی؟"

"فکر کنم عصبانیه."

سرش را بالا آورد تا چشم‌هایش درست جلوی چشم‌های من قرار گرفت.

"از چی عصبانیه؟ از اون پسره؟"

گفتم: "نمی‌دونم، شاید اون پسره. شاید یه چیز دیگه. شایدم فقط داره درد و رنج‌هاش زیاد می‌شه."

" درد و رنج‌هاش زیاد می‌شه؟ این دیگه یعنی چی؟"

"این وضعیت موقعی پیش میاد که یه بچه کوچیک تبدیل به یه بچه‌ی بزرگ می‌شه. این حالت بعضی وقتا آدمو اذیت می‌کنه."

 

+ دختر ستاره‌ای همیشه عاشق، جری اسپینلی، ترجمه فریده اشرفی


نویسنده : افرا ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:کتاب


در بیابان‌های دور بودم و نتونستم همون موقع ثبت کنم که خوشحالم. از این حجم امید تزریق شده توی زندگی مردم خوشحالم. دیروز تمام راه داشتم به ن فکر می‌کردم. ن دو سال پیش که ایمانی به انتخاب کردن نداشت. به شوخی پرسیده بود که رآی می‌دم؟ گفته بودم آره چون عمیقا به فریب براق چشم‌های این مرد امیدوارم. دیشب اما یه کلیپ به دستم رسید از ن که از فرط خوشحالی پرچم به دست تو میدون ونک می‌خندید.

P. S.: بله هنوز هم عمیقا به فریب براق چشم‌های این مرد امیدوار هستم. شما هم باشید.


نویسنده : افرا ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:وصف حال ¡تگ های این مطلب:جامعه‌شناسی خودمانی



 

یکی زنگ زد برنامه باغبانی رادیو گفت گیاهش - اسمش سخت بود- که یک گونه آفریقایی سرحاله ولی گل نمیده این میتونه بخاطر دلتنگیش برای آفریقا باشه؟

+ توئیتر احدیانی


نویسنده : افرا ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ تاریخ دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:از دیگرانِ خوب


نوشته بودی: "فناتم"! به طنز گفته بودی. یادم افتاد به اینکه سلوک از منظر عطار، هفت‌ مرحله دارد: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا... البته که آن سلوک و این سلوک حکایت ماه من و ماه گردون است اما خواستم معادل‌سازی زمینی کرده باشم مثلا. اینکه خواستمت. از همان روز اول. با همان چال انحصاری روی گونه‌هات! باید ممنون تو باشم که اجازه دادی عاشقت شوم. که دل‌لرزه بگیرم که فلان‌جا که می‌رویم هستی؟ می‌آیی اصلا؟ می‌بینی‌ام؟ می‌شوم خاطره‌ای، یادی، لبخندی که شب‌ها در خلوت‌ت سراغش را بگیری؟ که آن روز خوب، بهاری‌ترین روز زندگی‌م شده بعد از آمدن‌ت. قبل از آمدن‌ت هم حتی! آمدن‌ت؟ نه! نرفته بودی اصلا. بوده‌ای همیشه. بوده‌ای و ندیده بودم‌ات فقط! چند سال قبل از تو هرز رفته‌اند. سراغ‌شان نرویم اصلا. از تو ممنونم اما. از تو ممنونم که همراه‌م شدی، دستم را گرفتی و به دنیای خوبی‌ها بردی‌ام. از تو ممنونم که نشانم دادی دنیا با وجود تو و لبخند روح‌انگیزت جای بهتری‌ست. بخواهم با الگوی عطار و پله‌پله جلو بروم الان اما در مرحله معرفت‌ت خیس می‌خورم! با یک خیال خوشِ نرمی! روز به روز خوبی‌هایت را کشف می‌کنم و شکر خداگویان زمزمه می‌کنم که از بخت خوشم دل به تو دادم. تویی که محیط زندگی‌مان را لطیف کرده‌ای. تویی که مهربانی‌ات نمود بیرونی‌اش آرامش چهره‌ام شده است. زیبا شده‌ام با تو حتی! و این منم. زنی که بی‌اغراق فکرش را هم نمی‌کرد این حجم عظیم خوشبختی را سبب شود. منم که می‌دانم چه چیز را چطور دوست‌تر داری. منم که دیگران برای عوض کردن نظرت به سراغ من می‌آیند. منم که دوست‌ت دارم و این دوست داشتن را هیچ‌کسی نمی‌تواند آن‌طور که درست مطابق میل‌ت باشد به تو نشان دهد جز من! و این که آدم حل می‌شود توی صدای کسی، که می‌میرد برای لبخند کسی، برای چال گونه کسی... حال من است.


نویسنده : افرا ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:به تو نامه می‌نویسم


دلم بابا را می‌خواهد.


نویسنده : افرا ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:وصف حال


+ کارهایی که دوست دارم انجام بدم

تدریس  و آموزش

فعالیت در زمینه ادبیات، داستان و شعر

نجاری

ترجمه کتاب داستان برای بچه‌ها

نان و شیرینی‌پزی

کتاب‌فروشی

فعالیت در کافه

خیاطی

+ کار‌هایی که دوست ندارم انجام بدم

مهندسی فلز

 

گفتن ندارد که هم‌اکنون مهندس فلز هستم!

 


نویسنده : افرا ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ تاریخ سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:وصف حال