مردم به دو دسته خیلی نامساوی تقسیم می‌شوند: عوام و خواص. نسبت این دو با هم، نسبت نود و نه به یک است. یعنی از هر صد نفر، نود و نه نفر عوامند - عین خودمان - و یک نفر خواص است، و هیچ آدم عاقلی نود و نه را نمی‌گذارد، یک را بردارد. پس خواص را در شمار هیچ‌یک از اعضای خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب رضایت عوام فکر کنید، چرا که:

اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسان‌تر از خواص است.

ثانیاً: رضایت عوام را فله‌ای می‌شود جلب کرد ولی خواص را یکی-یکی. آن هم اگر بشود.

ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص هرکدام یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد.
و از همه این‌ها مهم‌تر، در انتخابات و رای‌گیری، سنگ خواص و عوام یک اندازه است. سنگ آدم خواص که بیش‌تر یا درشت‌تر از آدم عوام نیست. پس آدم باید مغز خر خورده باشد که خواص را با همه‌ی مشکلاتشان جدی بگیرد.

خلاصه این‌که؛ این عوامند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می‌زنند. پس خود خواص را نباید جدی گرفت، اما خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص، موجودات پلید و ناشناخته‌ای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دستتان می‌دهند.
عوام هزارتایش کم است و خواص یک دانه‌اش زیاد است. اگر توانستید سرشان را زیر آب بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید یکی‌شان دو تا نشود.

-  دموکراسی یا دموقراضه، سیدمهدی شجاعی


نویسنده : افرا ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:کتاب