روزم رو با خوندن ویکی‌پدیای یکی از تنهاترین‌های عالم شروع کردم؛ در سال هزار و نهصد و هشتاد و نه کشف شد. چرا تنهاست؟ چون تحقیقات نشون داده این تیره فرکانس صدایی در محدوده پانزده تا بیست هرتز دارن و محدوده صوتی‌ این موجود حدود پنجاه و دو هرتز ثبت شده. الان اصلاح می‌کنم، بروم صد پله پایین با دریا گریه کنم نه، بروم صد پله پایین با وال پنجاه و دو هرتزی گریه کنم. دست بکشم روی پوست‌اش بگم غصه نخور، به پ می‌گفتم غصه نخورد؛ نسخه پیچیده بودم برایش که بنویسد. نوشتن حال کسی‌ست که نمی‌داند از چه و چطور بگوید. بداند هم بلدش نیست. خود من. بلد نیستم حال‌م را شرح بدهم. به گفتن نمی‌توانم، به نوشتن باشد چشمان طرف از زل زدن به صفحه خسته می‌شود و یک الارمی که گوشه سمت چپ مغزم در زاویه سی و هفت درجه نسبت به محور عمودی‌ست روشن می‌شود که یعنی به مرز یاوه رسیده‌ام، سریع‌تر دو نقطه ستاره بزنم و از کادر خارج شوم. بحث تنهاترین وال دنیا را داشتم می‌گفتم اما. الان به نهنگ پنجاه و دو هرتزی چی بگم. بگم غصه نخور؟ همه ما تنهاییم. بلکم جنگ بشه یه زیردریایی طراحی کنن، فرکانس امواج جاسوسی‌شون محدوده آواز خوندن تو رو پوشش بده. بخندونم‌ش. می‌دونم اما این پرت و پلاها حالش رو خوب نمی‌کنه ؛ حال هیچ تنهایی رو خوب نمیکنه، فقط حداقل‌اش اینه که بفهمه تو این تنهاشدگی تنها نیست. گیرم که فرکانس صوتی همه‌مون از بیست هرتز باشه تا بیست کیلو. بعد بیب بیب الارم گوشه سمت چپ مغزم شروع کند به...


نویسنده : افرا ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ تاریخ شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:چرا من نمی‌رم سر کارم ¡تگ های این مطلب:خودشناسی هفت صبح