.

رفتار آدم‌ها با چیزهایی که «باطری» دارند، یک نشانه است، نشانه‌ای از نگرانی‌ها، دغدغه‌ها، ترس‌ها، نشانه‌ای از چیزهایی که پنهان می‌کند.

در اطراف هرکدام از ما، باطری‌هایی هستند که مثل خوره روح‌مان را در انزوا می‌خورند و می‌فرسایند. من همیشه نگران باطری‌ها هستم، و همیشه این من ام که به آن‌ها آسیب می‌زنم. من کسی هستم که از روی علاقه دارم به لپ‌تاپ، موبایل، مودم جیبی، و هرچیز که باطری دارد و قابل شارژ است، آسیب می‌زنم. مثل مادری که نگران است در سفر اگر سرد شود چی؟ اگر گرم شود چی؟ اگر سخت شود چی؟ من آن فردی هستم که دایم نگران تمام‌شدن بی‌موقع باطری‌هاست. آن آدمی که همیشه سعی دارد در زمان مقتضی، حضور متقضی داشته باشد. قسم‌خورده‌ای برای حاضربودن در تمامی موقعیت‌های ممکن. کسی که در هراس تمام‌شدن زندگی می‌کند؛ باطری‌ها، شانس‌ها، شایدها، باطری‌ها.

وسایل اطرافم، همیشه توی سارژ اند، و از همین است که خیلی زود، باطری موبایل خراب می‌شود، باطری لپ‌تاپ خراب می‌شود، باطری مودم خراب می‌شود؛ ام‌شب فهمیدم که باطری مودم خراب شده است. مودمی که در هشت‌ماه گذشته، روشن نشد مگر در اتصال به سیم سارژر.

من آن فردی هستم که انگشتش را از هیچ سوراخی بیرون نمی‌آورد، حتی اگر سدّی نمانده باشد. مثل سربازی که همیشه پوتین به پا دارد، مثل سربازی که همیشه آماده‌باش است، مثل سربازی که هنوز خط مقدم را قدم‌رو می‌رود و می‌آید، مثل سربازی که نمی‌داند جنگ سال‌هاست که تمام شده.

همه‌‌ی چیزهای قابل شارژ، کنار من از پا درمی‌آیند؛ من می‌مانم و مُشتی سرباز معلول: لپ‌تاپ بدون باطری، مودم بدون باطری، موبایل بدون باطری.

فرمانده‌ی جنگ‌های نامنظم خانگی، فرمانده‌ی همیشه‌نگران، فرمانده‌ی خسته، فرمانده‌ی هرچی.

+ از دیوار حسین نوروزی


نویسنده : افرا ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ تاریخ دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:از دیگرانِ خوب