ایز تایپینگ پشت ایز تایپینگ می‌اومد. پ داشت از ویژگی‌های مثبتی که "او" باید داشته باشه می‌پرسید. از معیارها و اولویت‌بندی رفتارها. اینکه دست و دلبازی جلوتر است یا استقلال شخصیتی. تحصیلات مهم است یا درجه اجتماعی. چاق باشه چی؟ چقدر کوتاه باشه میشه با قضیه کنار اومد؟ من کوکو دوست داشته باشم اون قرمه‌سبزی مشکل‌ساز نیست؟ نکنه از آبی خوش‌ش نیاد همه‌ش نارنجی! من اما نظری نداشتم بهش بدم. یعنی نشد جمله‌بندی خوبی که بتونه ارتباط معناداری بین سوال‌ها و اون‌چیزی که خودم باهاش رفتم جلو پیدا کنم. خیلی سعی کردم جمله‌هام رو مرتب کنم. دلم خواست به پ بگم درخت زیبای من رو بخونه. هرموقع این کتاب رو خوند، وقتی که داشت "براش" تعریف می‌کرد از اینکه گریه کنه احساس حماقت و خجالت بهش دست نداد مطمئن باشه بخش زیادی از راه رو رفته. که وقتی داری از زه‌زه میگی و حس می‌کنی خطوط دارن دو سه‌تایی و مات می‌شن دستپاچه نشی. که تند تند پلک نزنی بخوای نریزه. که نبینه یه وقت. که خودش بی‌هیچ حرفی انگشت شست‌ش رو بکشه روی گونه‌ت تو رو بکشه سمت خودش بگه: "هیچ می‌دونی خوش به حال من؟". گفتن ندارد این‌ها را به پ نگفتم. تحصیلات خیلی مهمه، تحصیلات خیلی مهمه گویان گفتم که بعدا در این مورد صحبت می‌کنیم!


نویسنده : افرا ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:وصف حال ¡تگ های این مطلب:کتاب