از روزمرگی‌ها:

سه‌شنبه‌ها تعطیلم. می‌گذارم‌ش برای کارهای شخصی و کارهای خانه و ...

صبح رفتم دنبال کارهام، ظهر رسیدم. الان؟ خانه تمیز و مرتب است، طرح درس فردا را آماده کرده‌ام، غذا روی گاز است، لباس‌های خیس هم روی بند. نشسته‌ام تا کمی به پژوهشنامه برسم و دارم فکر می‌کنم دقیقه‌ها چه‌قدر، چه‌قدر زیاد کند می‌گذرد!
منتظر صادقم و دارم به یک چیزی فکر می‌کنم و آن هم، آن بخشی از زندگی‌م است که قبلا مال خود خودم بود. لحظه‌هایی که خسته از کارهای روزمره می‌گذاشتم‌ش برای خودم. در اتاقم را می‌بستم و آن‌وقت موسیقی‌ای بود که دوست داشتم، اینترنت گردی بود، کتاب بود و فیلم... یا معاشرت گاه گاه بود با دوستان دل‌خواه. کافه گردی‌های دو، سه نفره...

حالا؟ وقت‌های برای خود خودم خیلی کم شده، خیلی خیلی کم. دارم فکر می‌کنم هر آدمی، در هر شرایطی باید یک بخشی از روزش را نگه دارد برای خودش. برای خلوت کردن با خودش، کندن از روزمرگی‌ها و خل خل بازی.

با صادق خوش می‌گذرد، بی‌نهایت. مهمانی‌های دوستانه کیف می‌دهد. فیلم دیدن با هم مزه دارد، سینما رفتن و خیابان‌ها را گشتن هم...

یعنی این‌قدر خوش می‌گذرد که دیگر تنهایی کسلم می‌‍‌کند، همان لحظه‌هایی که پیش از این عاشق‌شان بودم.
دارم فکر می‌کنم باز باید آن لحظه‌ها را بسازم، ناب و اندک. باید خود جدیدم را دوست‌تر بگیرم، باید بیشتر کتاب بخوانم، باید گه گاه با دوستانم معاشرت کنم بی که صادق کنارم باشد.

هر آدمی، هر آدمی توی زندگی باید لحظه‌هایی داشته باشد برای خودش، برای خود خود خودش.

+ از دیوار مریم محمدخانی دوست‌داشتنی


نویسنده : افرا ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:از دیگرانِ خوب