"چشمان تو، چنان زلال و صاف است که گویی آب روی آیینه ریخته‌اند، آدم در وحله اول متوجه این زیبایی می‌شود. من که نگاه شرم‌ناک تو را، به اولین دفعه، چند سال قبل دیدم، قلبم هری ریخت تو. چنان حالی شدم که لذت و کیف‌اش را یاد دارم. خیلی‌ها هستند وقتی کسی را دوست می‌دارند اگر مدتی نبیند، از یاد فراموش می‌کنند ولی من طور دیگر هستم، وقتی مدت درازی تو را نبینم، زیبایی تو در پرده‌‌ی مه قرار می‌گیرد، غمگینی من هزار برابر، می‌شود، قشنگی تو ده هزار بار."...

-  طاهره، طاهره‌ی عزیزم/ نامه‌های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه‌گرانی/ نشر مشکی


نویسنده : افرا ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ تاریخ دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:کتاب