گفتم: "بذار بهت بگم. قبل از اینکه از الوینا بدت بیاد، یه فرصت دیگه بهش بده."

"برای چی؟"

"چون فکر می‌کنم یه مشکلی داره."

"چه جور مشکلی؟"

"فکر کنم عصبانیه."

سرش را بالا آورد تا چشم‌هایش درست جلوی چشم‌های من قرار گرفت.

"از چی عصبانیه؟ از اون پسره؟"

گفتم: "نمی‌دونم، شاید اون پسره. شاید یه چیز دیگه. شایدم فقط داره درد و رنج‌هاش زیاد می‌شه."

" درد و رنج‌هاش زیاد می‌شه؟ این دیگه یعنی چی؟"

"این وضعیت موقعی پیش میاد که یه بچه کوچیک تبدیل به یه بچه‌ی بزرگ می‌شه. این حالت بعضی وقتا آدمو اذیت می‌کنه."

 

+ دختر ستاره‌ای همیشه عاشق، جری اسپینلی، ترجمه فریده اشرفی


نویسنده : افرا ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:کتاب