با اطمینان و خیلی جدی حرف می‌زد: "وقتی بارون می‌یاد تو چترت رو باز می‌کنی. درسته؟ چون می‌خوای خیس نشی."

شانه‌ام را تکان دادم.

"حالا فکرش رو بکن وقتی ساعت‌های زیادی داری پیاده می‌ری، ممکنه بارون تموم شده باشه ولی تو هنوز نگران باشی که خیش بشی، یا اون‌قدر تو فکر خودت غرق شده باشی که متوجه نشی دیگه احتیاجی به اون چتر نداری. تو الان با چتر باز بالای سرت اینجا هستی ولی دیگه بارونی وجود نداره. بدون چترت دیگه خیس نمی‌شی و اگه به موقع نبندیش، نور خورشید و آسمون صاف رو از دست می‌دی."

- چتر تابستان، لیزا گراف، ترجمه نیلوفر نیکزاد

اگر شرایط‌ش رو دارید، لذت خوندن این کتاب رو از دست ندید.


نویسنده : افرا ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ تاریخ سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:کتاب