"همان‌طور که دستش را روی شانه‌ام گذاشته بود، مدتی تأمل کرد و حس کردم که می‌خواهد مسئولیت تمام کار را به عهده بگیرد و برایم مثل یک پدر باشد. حالم بهتر شد و شروع کردم به فهمیدن این که، بهترین چیز برای من این است که بروم یک جایی زندگی کنم که واقعیت نداشته باشد. آقای هامیل وقتی که هنوز با ما بود، می‌گفت که دنیای دیگر را شاعرها به وجود می‌آورند."

زندگی در پیش رو/ رومن گاری/ ترجمه لیلی گلستان


نویسنده : افرا ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:کتاب