ابی حق دارد. حق دارد وقتی می‌گوید اگرچه به جای دل دریایی از خون در سینه دارد اما باز هم در عشق او دریایی از دل کم می‌آورد. وقتی که مثل آینه روبه‌روی‌اش است اما برای سیر دیدنش به چشمانش اکتفا نمی‌کند. اینکه نه فقط یک یا هزار عدد که همه دل‌های عالم را برای عاشق او بودن می‌خواهد. حق دارد او را عاشق‌تر از عشق بداند. اینکه گل، سحرگاه‌ها در باغ قصه‌ها شبنم کند از او. اینکه هزار میخانه آواز باشد. هزار و یک ‌شب راز باشد با او. اینکه اعلام می‌کند که می‌خواهد او را ببیند. آن هم نه یک یا دوبار که به تعداد نفس‌ها‌یش. و برای اینکار باز هم نه یک، نه صد عدد که به همه چشم‌های عالم نیازمند است. و با همه آن چشم‌ها باید فقط و فقط او را ببیند. و بخواهد مثل ماه او را روی قله‌ها ببیند. و باز هم با تمام لب‌های عالم او را صدا بزند. حق دارد. ابی حق دارد و من این را به خوبی درک می‌کنم. فقط نمی‌دانم من اگر ابی بودم چطور می‌خواستم وصفت کنم که حق مطلب را ادا کرده باشم؟


نویسنده : افرا ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ تاریخ سه‌شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:به تو نامه می‌نویسم