فیلم "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" را دیدیم. فیلمی که به روابط امروزی خانواده ایرانی که از سبک زندگی سنتی در حال عبور کردن به سوی زندگی مدرن است، می‌پردازد. خوب بود. انقدر خوب بود که بعدترها که خوب تحلیلش کردیم با نگاه ظریف‌تری باز می‌بینم‌اش. عمیقا اما توصیه‌اش می‌کنم. به تمام آن‌هایی که در رابطه‌های مشترک‌اند. به تمام آقایانی که در انتخاب دچار شک شده‌اند که زن سنتی مادرپسند می‌خواهند یا زن اجتماعی مدرن! که در دو راهی مانده‌اند. آن‌های که تعادل را نمی‌دانند. که اصلا نمی‌دانند دقیقا چه می‌خواهند و هر انتخابشان چه پی‌آمدهایی دارد. به همه آن‌هایی که جدای از عواقب فقط قدم اول را بر‌می‌دارند و نمی‌دانند همین انتخاب در چه مسیر واگرایی قرارشان می‌دهد که یک سانت امروزش ده‌ها و گاهی صدها متر در سال‌های دور به دنبال خواهد داشت. به تمام خانم‌هایی که در گیر و دار انتخاب مسیر استقلال یا وابستگی به ایکس و ایگرگ مانده‌اند. به همه خانم‌هایی که در گرد و خاک گنجه‌ها و قفسه‌های ادویه آشپزخانه غرق شدن را اوج فداکاری می‌دانند. که شب‌ها با درد می‌خوابند و کسی نیست مرهم بیاورد حتی! نسلی که در گذرگاه دیروز و امروز مانده است و با "مرد و کار بیرون از خانه" و "زن و کار بچه و خانه و همسر" دست و پنجه نرم می‌کند و از طرفی افتاده‌اند در زندگی‌های به نسبت جدیدتر امروزی که کار بیرون از خانه زن و مردی نمی‌شناسد. به همه آن‌هایی که مستبدانه بر مسیرهای پوسیده پافشاری می‌کنند و تفاوت‌ نسل را به ناسازگاری و سرکشی و بی‌بندوباری تعبیر می‌کنند و نه اسلوب جدید معاملات. فیلم نکته‌های جالب زیاد دارد. آقای حجازی تصویر و تحلیل جامعه‌شناسانه و واقع‌بینانه‌ای از مناسبات انسانی در یک خانواده سنتی آماده لغزش ارائه می‌دهد. خانواده‌ و مهمانانی که همه‌شان، از بزرگ‌ تا کوچک، در انتخاب‌های‌شان، در اعتقاداتشان دچار شک می‌شوند. همه هم طی یک تفتیش عقاید چند دقیقه‌ای کوتاه! حتی همان خاله معتقد سفت و سخت به سنت‌ها که در یک مکالمه با تعریف و تمجید سه دقیقه‌ای آبتین مواجه می‌شود. به همه آن‌هایی که تمام اعتقاداتشان موروثی شده است و نه اکتسابی. به ارث بردن اعتقادات، آنجایی که بی‌هیچ حرفی همان را برداریم که آبا اجدادمان از آبا اجدادشان برده‌اند، بدون فکر، بدون حق انتخاب؛ اثرات هولناکی خواهد داشت! خانم خانه با از دست دادن جاذبه‌های جوانی به مرحله تسلیم رسیده است و انگیزه‌ای غیر از مادری و مراقبت از دختر نوجوان و نقش کدبانوی خانه ندارد. آقای محمودی اما با هجوم نیازهای مردانه میان سالی روبه‌رو شده است و این نیاز را با رفتار و گفتار غیرمتعارف و شوخی و خنده با خانم جوانی که می‌تواند جای دختر او باشد بروز می‌دهد. در بدگویی از مرد جوان‌تر حس حسادت آشکاری از خود نشان می‌دهد. و در این کشاکش به همسر خود اعتراض می‌کند: "یه دستی به سر و روی خودت نمی‌کشی، بوی پیاز و سیر و آشپزخونه میدی"... ببینید. این فیلم را در سکوت ببینید.


نویسنده : افرا ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ تاریخ شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:جامعه‌شناسی خودمانی ¡تگ های این مطلب:فیلم