فقط یک بازی نبود. طبیعتا همه مردم ما هم اهل تماشای نود دقیقه‌ای نبوده‌اند. نمونه‌اش هم خود من. اگر می‌بینیم همه با هم، یک بازی را دنبال می‌کنیم، دلیلش چیز دیگری است. وقتی که از بعضی خواسته‌های ساده -که البته خواسته هم اسم مناسبی نیست، حق بگوییم بهتر است. خواسته شاید بار معنایی به‌جا و نابه‌جا داشته باشد. حق اما حق است. حق بالذات تعلق دارد نه درخواست تعلق- هم محروم باشیم، وقتی جامعه‌مان به اقلیتی آسمانی و خوشبخت و اکثریتی زمینی و گرفتار،‌ تقسیم شده باشد. وقتی غم، امتیاز دارد و شاد بودن، نیازمند پاسخگویی و ارائه توضیح باشد. وقتی راه‌های ارتباطی‌مان با دنیا بسته و محدود شده باشد. وقتی از حداکثرهایمان به حد وسط و حداقل‌ها رسیده باشیم. وقتی تصویری که از ما در خاطره جهانی ثبت شده، گنگ و تاریک باشد. فوتبال دیگر فوتبال نیست. یک فرصت محدود است. فرصتی برای ایستادن در یک زمین مقابل همه دنیا. فوتبال تجربه ناب و ارزشمند برابری، هر چند به شکلی ناقص، است. فوتبال لحظه‌ای است که دنیا می‌تواند دوستت بدارد. حتی اگر به عنوان جذاب‌ترین مرد! همین بازی نود دقیقه‌ای تجربه امید است. تجربه لبخند زدن. برنده شدن در یک بازی، فرصت خندیدن و شاد بودن است. بدون نیاز به توجیه. حتی باختن در فوتبال هم، فرصتی برای غصه خوردن و اندوه است. اما نه غصه و اندوه دستوری، در تاریخی مشخص و با بخش‌نامه! همینطور است که مردم هم، منطقی برخورد می‌کنند. برای پیروزی دعا می‌کنند و وقتی هم نتیجه مطلوب نباشد، با لبخندی به نمایندگان‌شان "خسته نباشید" می‌گویند. که بدانیم همین که از نتیجه بازی با پنجمین تیم برتر دنیا ناراحت شده‌ایم یعنی برده‌ایم. این فوتبال، فوتبال نبود. این بازی پیام زنده ماندن مردم است. تجربه‌ای از امید است در لحظات سخت زندگی. که یاد بگیریم امید را زنده نگه داریم. امید در بزنگاه‌های دشوار است که می‌آید. در افق روشن که امیدی نیاز نیست هر چه هست یقین است و خوشی. امید که بیاید یعنی ته ته دل آدم هنوز خوش است...


نویسنده : افرا ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:وصف حال