تا سلام می‌کند خیلی هیجان‌انگیزطور می‌گوید بازی رو دیدی؟ من دیروز دو دور بدون بازوبند برای مادرم کرال پشت زدم. و روی بدون بازوبند تاکید می‌کند. برنده به انگلیسی چی میشه؟ میشه بیاین؟ استنلی نامرئی می‌شود رو تموم کردم. استنلی و چراغ جادو رو هم. امشب آدرینا میاد با هم شام بخوریم. لوبیاپلو. و یک ممممم آب‌دار می‌چسباند ته لوبیاپلو گفتن‌اش تا دل من را آب کند. موفق هم می‌شود. نه برای لوبیاپلو البته. برای لپ‌های نرم و لب‌های زیبایش که تصور به هم چسباندن‌شان موقع ممممم گفتن‌اش قند در دلم آب می‌کند. بله. من یک فرشته کوچک دوست‌داشتنی دارم که هدیه بزرگ زندگی‌مان شده است. دخترک ماه است. عطر قند دارد همیشه و خدا می‌داند چقدر بوییدن و بوسیدن‌اش انرژی تازه و حس خوب دارد. می‌پرسم می‌داند به نظرم زیباترین موجودی‌ست که خدا آفریده؟ می‌خندد. فقط می‌خندد. و خنده‌های شیرین‌اش وسوسه‌ام می‌کند مدام قلقلکش بدهم که نخند جدی می‌گم! و باز هم بخندد و دنیا را جای زیباتری کند برای زندگی.


نویسنده : افرا ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ تاریخ سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:وصف حال