اینکه یک نفر تمیز و خوشبو باشد خیلی خوب است. اینکه عطر آدم‌ها در فضا باشد هم خیلی خوب است مخصوصا در این روزهای سفت و سخت گرم. اما اینکه در اتوبوس یک‌هو و ناگهانی یک اسپری از کیفمان در بیاوریم و فیسسسس  از روی لباس به خودمان بزنیم که بی‌اغراق هفتاد درصدش در هوا و بینی بغل‌دستی‌مان نفوذ کند اصلا خوب نیست. یک‌جور نشانه عدم فرهنگ استفاده از وسائل نقلیه و محیط‌های عمومی‌ست و هم‌رده سیگار کشیدن در این اماکن! عطر و دود فرقی نمی‌کند وقتی که غلیظ و آزاردهنده باشند هردو. خیلی دلم می‌خواست این‌ها را به خانم بغل دستی‌ام که ساعت شش و چهل دقیقه در اتوبوس مقصد مطهری روی صندلی کناری‌ام نشسته بود می‌گفتم. که به جای این هفت قلمی که صبح به این زودی به اجرا گذاشته‌اید و انگار که یک ساعت وقت برای موهایتان صرف کرده‌اید ده دقیقه از یک سطل آب و یک قالب صابون استفاده کنید که هم از لحاظ هزینه مادی و هم هزینه زمانی بسیار به‌صرفه‌تر از یک قلم از اقلام آرایشی شماست. که کنار هر لغت آرایشی یک بهداشتی هم داریم. که به خداوندی خدا فقط این یک وجب صورت قابل رویت، نیست که مهم است. و مردم مجبور نیستند صبح‌های گرم شما و اسپری فش فشی‌تان را تحمل کنند. گفتن ندارد که نگفتم. خانم جان می‌دانم اینجا را نمی‌خوانی ولی اگر معجزه‌ای رخ داد و خواندی رعایت کن لطفا.


نویسنده : افرا ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:جامعه‌شناسی خودمانی