برگه ماموریت روی میزم است. با مامان صحبت نکرده‌ام هنوز. بحث‌های شرکت حول جاده‌های شلوغ آخر هفته می‌چرخد. خانم میم کلوچه آورده است. شال زرد رنگ بخرم. جانان شعر فرستاده. گوشی‌ام هنوز محدودیت تحریم دارد. میم بچه دوم‌اش را به دنیا آورده است. اسمایلی کلافه‌ام می‌کند. دلیوری غذای آقای رئیس را آورده است. گرمای هوا تمام نمی‌شود. این‌هایی را که مدام آدمک زرد می‌چسبانند تنگ نوشته‌هایشان که وقتی صفحه را باز می‌کنی شبیه دفتر نقاشی‌ست درک نمی‌کنم. میم وایبر کرده دوشنبه‌ها جمع شویم دور هم خوش بگذرانیم دو ساعت بعدازظهر را. کاش خدا درجه فر را کم کند. خانم ن هنوز نتوانسته بلیط را در ساعت مناسب حال من تهیه کند. باید برای الف یک کار درست و درمان بکنم اما نمی‌دانم چطور. گوشی زنگ می‌خورد. آقای آبدارچی یک سری زردآلوی خیلی خوش عطر و طعم از شهر‌شان آورده. شب‌های روشن می‌بینم. گوشی را ببرم یک کاری‌ش کنند بلکه درست شود. خانم ن عطرهای اضافه مغازه را آورده در شرکت حراج کرده. برای چندمین بار غصه مرد فیلم را دارم. امیدوارم قحطی بلیط بیاید. مهمان تازه رسیده آقای رئیس می‌گوید مادر خانم‌اش دوستش دارد لابد. آن‌هایی که رفته‌اند گفته‌اند خوش بحالمان که هفته‌ای یک‌بار دور هم‌ایم. خانم همکار برای سفر مادرش ارز می‌خرد. آقایان تدارکات شرکت تند تند همه عطرها را می‌خرند که بفروشند سود کنند. خانم خ رژیم کانادایی گرفته است. جواب تماس پ را ندادم. خدا کمک‌مان کند. دلم دوست دارد ح را ببینم. الان هم نمی‌دونم این نوشته را چطور به پایان ببرم که کسی بخواند و نگوید خب که چه؟ به ما چه که می‌گی؟ خب تهش اضافه می‌کنم که: اما تو چیز دیگری!


نویسنده : افرا ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:وصف حال ¡تگ های این مطلب:به تو نامه می‌نویسم