The sea’s only gifts are harsh blows, and, occasionally, the chance to feel strong. Now, I don’t know much about sea, but I do know that that’s the way it is here. And I also know how important it is in life not necessarily to be strong, but to feel strong. To measure yourself at least once, to find yourself at least once in the most ancient of human conditions, facing the blind, deaf stone alone with nothing to help you but your hands and your own head.

-  Into the Wild, by Sean Penn, 2007.

 


نویسنده : افرا ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ تاریخ سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٤
تگ های این مطلب:فیلم


یکی دوبار دیگه بره ماموریت، دیالوگ‌های آملی رو کامل حفظ می‌شم.


نویسنده : افرا ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:وصف حال ¡تگ های این مطلب:فیلم


انسان در زندگی واقعی، چنان‌چه مجبور باشد، اگر بخواهد دوام بیاورد و از نفس نیفتد، باید دائماً با احساسات و عواطف خود به شکلی کنار بیاید: در آن موقعیت من نمی‌توانم عکس‌العمل شدید نشان دهم! این یکی را باید قبول کنم! آن یکی را باید نادیده بگیرم! انسان دائماً احساسات خود را با اوضاع اطرافش تطبیق می‌دهد، با آن‌ها محتاط رفتار می‌کند، آن‌چه را دوست دارد در قالب صدها نقش کوچک روزمره بروز می‌دهد، آن‌ها را متعادل و موزون می‌کند، برای این‌که ساختار کلی از هم نپاشد، چون خود جزئی از آن است.

با شما لئوی عزیز، ترسی از فی‌البداهه بودن ندارم. با خودم سبک و سنگین نمی‌کنم که آیا شما تحملش را دارید یا نه. بی‌محابا می‌نویسم و این خیلی عالی است. و به همین دلیل شما برای من غیرقابل چشم‌پوشی شده‌اید، چون مرا همان‌طور که هستم قبول می‌کنید. گاهی اوقات شما من را متوقف می‌کنید، گاهی بی‌توجهی نشان می‌دهید، بعضی چیزها در گلویتان گیر می‌کند. اما صبر و حوصله‌ی شما برای این‌که هم‌چنان این رابطه را حفظ کنید به من نشان می‌دهد که می‌توانم آن‌گونه باشم که هستم.

- مفید در برابر باد شمالی، دانیل گلاتائور، ترجمه شهلا پیام


نویسنده : افرا ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:فیلم



 

می‌گم: ننه، تنهایی سونامیه.

ننه‌م می‌گه: "اللهم انی اسئلک نسل تنهایی رو از رو زمین بردار.

اگر ناراحتی قلبی ندارید این رو گوش کنید.


نویسنده : افرا ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:وصف حال ¡تگ های این مطلب:فیلم


فیلم "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" را دیدیم. فیلمی که به روابط امروزی خانواده ایرانی که از سبک زندگی سنتی در حال عبور کردن به سوی زندگی مدرن است، می‌پردازد. خوب بود. انقدر خوب بود که بعدترها که خوب تحلیلش کردیم با نگاه ظریف‌تری باز می‌بینم‌اش. عمیقا اما توصیه‌اش می‌کنم. به تمام آن‌هایی که در رابطه‌های مشترک‌اند. به تمام آقایانی که در انتخاب دچار شک شده‌اند که زن سنتی مادرپسند می‌خواهند یا زن اجتماعی مدرن! که در دو راهی مانده‌اند. آن‌های که تعادل را نمی‌دانند. که اصلا نمی‌دانند دقیقا چه می‌خواهند و هر انتخابشان چه پی‌آمدهایی دارد. به همه آن‌هایی که جدای از عواقب فقط قدم اول را بر‌می‌دارند و نمی‌دانند همین انتخاب در چه مسیر واگرایی قرارشان می‌دهد که یک سانت امروزش ده‌ها و گاهی صدها متر در سال‌های دور به دنبال خواهد داشت. به تمام خانم‌هایی که در گیر و دار انتخاب مسیر استقلال یا وابستگی به ایکس و ایگرگ مانده‌اند. به همه خانم‌هایی که در گرد و خاک گنجه‌ها و قفسه‌های ادویه آشپزخانه غرق شدن را اوج فداکاری می‌دانند. که شب‌ها با درد می‌خوابند و کسی نیست مرهم بیاورد حتی! نسلی که در گذرگاه دیروز و امروز مانده است و با "مرد و کار بیرون از خانه" و "زن و کار بچه و خانه و همسر" دست و پنجه نرم می‌کند و از طرفی افتاده‌اند در زندگی‌های به نسبت جدیدتر امروزی که کار بیرون از خانه زن و مردی نمی‌شناسد. به همه آن‌هایی که مستبدانه بر مسیرهای پوسیده پافشاری می‌کنند و تفاوت‌ نسل را به ناسازگاری و سرکشی و بی‌بندوباری تعبیر می‌کنند و نه اسلوب جدید معاملات. فیلم نکته‌های جالب زیاد دارد. آقای حجازی تصویر و تحلیل جامعه‌شناسانه و واقع‌بینانه‌ای از مناسبات انسانی در یک خانواده سنتی آماده لغزش ارائه می‌دهد. خانواده‌ و مهمانانی که همه‌شان، از بزرگ‌ تا کوچک، در انتخاب‌های‌شان، در اعتقاداتشان دچار شک می‌شوند. همه هم طی یک تفتیش عقاید چند دقیقه‌ای کوتاه! حتی همان خاله معتقد سفت و سخت به سنت‌ها که در یک مکالمه با تعریف و تمجید سه دقیقه‌ای آبتین مواجه می‌شود. به همه آن‌هایی که تمام اعتقاداتشان موروثی شده است و نه اکتسابی. به ارث بردن اعتقادات، آنجایی که بی‌هیچ حرفی همان را برداریم که آبا اجدادمان از آبا اجدادشان برده‌اند، بدون فکر، بدون حق انتخاب؛ اثرات هولناکی خواهد داشت! خانم خانه با از دست دادن جاذبه‌های جوانی به مرحله تسلیم رسیده است و انگیزه‌ای غیر از مادری و مراقبت از دختر نوجوان و نقش کدبانوی خانه ندارد. آقای محمودی اما با هجوم نیازهای مردانه میان سالی روبه‌رو شده است و این نیاز را با رفتار و گفتار غیرمتعارف و شوخی و خنده با خانم جوانی که می‌تواند جای دختر او باشد بروز می‌دهد. در بدگویی از مرد جوان‌تر حس حسادت آشکاری از خود نشان می‌دهد. و در این کشاکش به همسر خود اعتراض می‌کند: "یه دستی به سر و روی خودت نمی‌کشی، بوی پیاز و سیر و آشپزخونه میدی"... ببینید. این فیلم را در سکوت ببینید.


نویسنده : افرا ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ تاریخ شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳
تگ های این مطلب:جامعه‌شناسی خودمانی ¡تگ های این مطلب:فیلم


 

 همه از مرگ می‌ترسن... این کاملا طبیعیه. ما از مرگ می‌ترسیم چون حس می‌کنیم به اندازه کافی دوست داشته نشدیم یا اصلا کسی دوستمون نداشته، که البته این دوتا چندان فرقی هم با هم ندارن...

اما اگه تونستی قلب یه نفر، یعنی ارزشمندترین چیزی که می‌تونه به کسی پیشنهاد بده، رو فتح کنی. اونجا دیگه مرگ توی ذهنت نمی‌چرخه، دیگه ترس از مرگ سایه رو قلبت نمیندازه. اونجا دیگه فقط شوق داری، برای زندگی، برای عشق ورزیدن…

Midnight in Paris - Woody Allen


نویسنده : افرا ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ تاریخ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب:فیلم