سعی کنیم!

به نظر من ما واقعا مردم "سختی" هستیم. خودمان خیلی شیک! اسمش را "گرم بودن" می‌گذاریم اما نکته ظریفی میان صمیمیت و گستاخی وجود دارد که بیشتر آدم‌ها آن را درک نمی‌کنند. رفتارمان با نوعی شدت و تا حدودی خشونت همراه است. حالا این خشونت می‌تواند کلامی یا فیزیکی باشد. چیزی که تجربه شخصی نگارنده و دلیل شکستن طلسم و نگارش این متن بوده است حضوری در میهمانی بود که ایکاش نبود! مهم‌ترین و رایج‌ترین سوالی که شنیدم "کی عروسی می‌گیرید؟"، "کی می‌روید سر خانه زندگی‌تان؟"، "کجا خانه گرفتید؟"، و مزخرفاتی حول متراژ و مبلغ پرداختی بود! چطور دست هم را می کشیم که بیا وسط برقص؟ چطور با صدای بلند اعلام می‌کنیم فلانی خجالتی‌ست هوایش را داشته باشید. چه کسی این حق را صادر کرده که مهر خجالتی بودن بکوبیم بر پیشانی مردمی که میهمان ما هستند؟ آیا واقعا این درجه از خشونت لازم است؟ چه کسی این اجازه را داده است که به اجبار "نه جان من تعارف نکنید" در ظرف مهمان غذا بکشیم؟ یک درصد احتمال بدهیم شاید شخص مقابل به صرف میوه مثلا بلافاصله بعد از غذا علاقه‌ای ندارد! خوب یا بد، مهربانی یا لطف یا هر عنوان دیگر این‌ها برای من بی‌ادبی و در درجاتی تجاوز به حریم شخصی طرف مقابل است. پرسیدن از خصوصی‌ترین مسائل مردم بدون کسب اجازه، تجاوز به حریم طرف مقابل است. چرا ازدواج نکردی؟ چرا جدا شدی؟ چقدر حقوق می‌گیری؟ چطور لابه‌لای حرف‌ها انقدر راحت به هم نیش می‌زنیم؟ واقعا فایده گفتن حرفی که طرف مقابل را برنجاند چیست؟ ما واقعا عجیب هستیم. ما صاحب گنجینه‌ای از شعر و ادبیات هستیم. پر از تعارف و تکلفیم اما! درست نیست، خدا می‌داند درست نیست این طور آسان به هم صدمه روحی بزنیم. اگر بخواهم جان کلامم را بگویم، حرفی که نکته مثبتی ندارد به هم نزنیم.

P. S. 1: شمایی که از لفظ "پیردختر" برای خانمی که در واقع من اصلا نمی‌شناسمش استفاده کردی، در نظر من شنونده، خیلی کوچک به نظر آمدی. حیف که اینجا را نمی‌خوانی!

P. S. 2: دلیل ندارد که در این متن ذکر نکنم چقدر دوستت دارم!

/ 2 نظر / 2 بازدید
مگنولیا

عالی بود. خیلی خیلی از خوندنش لذت بردم.

narges

wowwww عالی بود....