از نامه‌ها

"چشمان تو، چنان زلال و صاف است که گویی آب روی آیینه ریخته‌اند، آدم در وحله اول متوجه این زیبایی می‌شود. من که نگاه شرم‌ناک تو را، به اولین دفعه، چند سال قبل دیدم، قلبم هری ریخت تو. چنان حالی شدم که لذت و کیف‌اش را یاد دارم. خیلی‌ها هستند وقتی کسی را دوست می‌دارند اگر مدتی نبیند، از یاد فراموش می‌کنند ولی من طور دیگر هستم، وقتی مدت درازی تو را نبینم، زیبایی تو در پرده‌‌ی مه قرار می‌گیرد، غمگینی من هزار برابر، می‌شود، قشنگی تو ده هزار بار."...

-  طاهره، طاهره‌ی عزیزم/ نامه‌های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه‌گرانی/ نشر مشکی

/ 2 نظر / 17 بازدید
ابر

سلام منم این نامه نیما را برایت میگذارم امیدوارم که دوست داشته باشی : عزیزم می نویسی با دوازده دختر دوست هستم ؟ به من بگو در سینه ام دوازده قلب وجود دارد ؟ کدام هوس بازی می تواند در میان محبت های شدید دوام پیدا کند ؟ انسان آب را می ماند : وقتی حواسش مثل جرعه های این مایع لطیف جمع شد ، به یک جا سوق پیدا می کند . بدون تردید هر کس یک گل را بیش از گل های دیگر دوست دارد . زیرا سلیقه با همه ی جهات مطابقه نمی کند و محال است ذهن در اعمال خود به یک طرف بیش تر متوجه نشود عالیه ! باور نمی کنی آن گل تو باشی ؟ مختار هستی ! به تو اختیار داده شده است کوه بزرگ را از جا بکنی . چرا از متزلزل کردن یک قلب کوچک عاجز باشی ؟ اگر بخواهم تو را از این کار که متزلزل کردن قلب من است ، ممانعت کنم مثل این است که خواسته باشم سلیقه و استعداد خودم را به تو تحمیل بدارم و تو که خوب حس می کنی به چه چیز مستحق تری قبول نخواهی کرد مردی که متاع را ارزان خریده است به تو چیزی را تحمیل کند تصدیق می کنم چیزی از قلب کم بهاتر نیست و من تو را با قلبم خریده ام حال مرا سرزنش می کنی . زیرا نتوانسته ای از روی قلب من این خطوط را که خطوط یک سکه ی به نام