.

دوست داشتم یه خونه‌ی بزرگ داشته باشم مال خودم باشه. یه خونه‌ی خیلی بزرگ، تو یه محله‌ی بالاشهری. سه‌طبقه، با دوتا حیاط، استخر و تموم امکانات مُد روز. بعد یه‌روز چهارشنبه صبح بذارم برم و دیگه کسی ازم خبر نداشته باشه. قبل رفتن پول بدم به یه‌سری از اهل محل که پشت سرم حرفای خوب بزنن و بگن آدم عجیبی بود این. بگن تموم ثروت و زندگی‌ش رو رها کرد واسه‌خاطر یه زنی، رفت تو کوهای کردستان عین جنگلیا زندگی کرد ناشناس. بگن این خونه رو می‌بینی؟ با دستای خودش واسه زنه ساخته بود، اما زنه نموند به پاش و یه‌روزی رفت. این بدبخت هم سرگشته‌ و حیرونش شد...

واقعن این جمله رو دوست دارم: «این بدبخت هم سرگشته و حیرونش شد...»

آدمی که واسه کلمات و جملات عزیزش پول خرج نکنه، بمیره به‌تره.

+ از دیوار حسین نوروزی

/ 2 نظر / 15 بازدید
فلرتیشیا

شبیه فیلم های فردین و قیصر بود که![نیشخند]

...فلورا

یعنی واقعا زنی پیدا میشه که به این مرد و این همه احساسات پشت پا بزنه؟ اینم تو این دوره زمونه؟