.

آرامم
شکل تورهای کتان لباس‌های خواب
شکل یک آباژور کم نور
در سالنی متروک

آرامم
شکل چمدان لباس‌های زمستانی
شکل یک رومیزی که هزاربار
در ماشین لباس‌‌شویی شسته شده 
روی بند خشک شده
روی میز پهن شده

آرامم
شکل مدادهای سفید مدادرنگی‌ها

آرامم
و به اشک‌هایم کاری ندارم

برای سنگ‌ها / سارا محمدی اردهالی

/ 5 نظر / 4 بازدید
ابر

سلام تا به اینجا همه نوشته ات رو خوندم و دوست داشتم برای هر نوشته ات پیام بذارم ولی نشد اما حالا نوشته زیر را تقدیمت میکنم : ی لادبن عزیزم! هیچ‌چیز برای من اینقدر قابل حسرت نیست و به آن حسد نمی‌برم که مردم کم‌هوش را ببینم این همه خوش‌اند و می‌خندند!... کاش من هم مثل آنها می‌توانستم بهار را همیشه بانشاط ببینم! اما قلب من شبیه به شعله‌ی آتشی‌ست که هرقدر بیشتر مشغول می‌شوم، بیشتر مرا می‌سوزاند! چشمهای من پاره ابری‌ست که هرگز از باریدن خسته نشده است. آیا می‌توانم اشک و حسرت را از طبیعت مسلط خود گرفته در عوض به او خنده و شعف را بدهم؟ مردمان بی‌خبر به من تبریک گفته می‌گویند "صد سال به این سالها"، دشمنی از این واضح‌تر؟ درصورتی که من هنوز برای یک لب متبسم می‌نالم. در این وقت، عزیزم، که همه کس به تفرج می‌روند، همه‌جا صدای شعف است، همه‌جا جلوه‌ی جوانهای به سن من و دخترهای قشنگ است؛ من در این شهر به این گمنامی به نفس افتاده‌ام. خیال می‌کنم، آسمان می‌گرید. گلها به رنگ قلب من خونین شده‌اند. بادها می‌نالند و بنفشه هم سر به زیر انداخته و مثل من محزون است. بهار کجا خوب است.. کجا این موسم پر از نشاط است؟ آه! لادبن

شیما

سلام چه متن زیبایی بود افرا خانم دوست دارم لینک بشی

ابر

سلام این نامه به برادرش هست . کلیه نامه های او را جمع کردن و یه مجموعه در آوردند . کلا" با نامه های او از سالهای ده شصت که جوانی بود و شور ارتباط تنگاتنگی گرفتم !

ابر

سلام کتابی قطور و آبی بود به اسم نامه های نیما .